به یاد روزهایی که شیرمردان ایرانی به جبههها رفتند و از کشور دفاع کردند. شعری که میخوانید از زبان یک کودک است که نامهای پدر رزمندهاش مینویسد. آن روزها هنوز شما بچهها به دنیا نیامده بودید. ما میگوییم تا شما بدانید.
نشستهام پدر جان
کنار حوض خانه
دلم گرفته امروز
برای تو بهانه
گرفتهام به دستم
مداد و کاغذی را
جواب مینویسم
به نامهی تو، بابا
نوشته بودی آنجا
بهار نو رسیده
زمین جبهه سبز است
شکوفهها دمیده
ولی پدر در اینجا
بهار و سبزهای نیست
چراکه جای بابا
میان خانه خالی است
پدر نوشته بودی:
«پسر نباش غمگین
که پیش روی ما هست
بهارهای شیرین»
خوشم از اینکه امروز
به جبهههاست جایت
تفنگ یک شهید است
میان دستهایت
بهانه از دلم پَر
تمام غصهها پَر
خوشم پدر که هستی
تو در میان سنگر
نشستهام پدر جان
کنار حوض خانه
دلم گرفته امروز
برای تو بهانه
گرفتهام به دستم
مداد و کاغذی را
جواب مینویسم
به نامهی تو، بابا
نوشته بودی آنجا
بهار نو رسیده
زمین جبهه سبز است
شکوفهها دمیده
ولی پدر در اینجا
بهار و سبزهای نیست
چراکه جای بابا
میان خانه خالی است
پدر نوشته بودی:
«پسر نباش غمگین
که پیش روی ما هست
بهارهای شیرین»
خوشم از اینکه امروز
به جبهههاست جایت
تفنگ یک شهید است
میان دستهایت
بهانه از دلم پَر
تمام غصهها پَر
خوشم پدر که هستی
تو در میان سنگر



کاربر مهمان