صبح که بیدار شدم، یه ملخ تو اتاقم بود! وای وای وای!
صبح که من پا شدم
پنجرهها باز بود
توی اتاق خودم
یک ملخ ناز بود
مثل فنر میپرید
این طرف و آن طرف
صندلی و فرش دید
جای درخت و علف
باز ملخ گشت و گشت
ساقه و برگی ندید
جنگل مو دوست داشت
روی سر من پرید
صبح که من پا شدم
پنجرهها باز بود
توی اتاق خودم
یک ملخ ناز بود
مثل فنر میپرید
این طرف و آن طرف
صندلی و فرش دید
جای درخت و علف
باز ملخ گشت و گشت
ساقه و برگی ندید
جنگل مو دوست داشت
روی سر من پرید
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

