شب رؤیایی برنامهایه که همزمان از برنامهی کاربردی و پایگاه اینترنتی ایرانصدا و شبکهی تلویزیونی پویا پخش میشه. شما میتونید این برنامه رو از ایرانصدا بشنوید و یا از ساعت 9:30 تا 10 شب در شبکهی پویا ببینید... با شب رؤیایی همراه باشید.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️جشن آشتیکنان
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون، هیچکس نبود. توی یه جنگل سرسبز و بزرگ و قشنگ، یه گوزن کوچولو با پدر و مادرش زندگی میکرد. ماجرا از وقتی شروع شد که گوزن و برادر بزرگترش از لونه بیرون اومدن و متوجه شدن که رودخونه خشک شده... .
⭕️ درخت گردو و سنجاب مهربون
توی یه جنگل زیبا، خانم سنجابه و آقا سنجابه با سه تا از بچههاشون زندگی میکردن. آقا سنجابه خیلی مهربون بود و هرکاری که از دستش برمیاومد، برای دیگران انجام میداد. یه روز بچهها خیلی گرسنه بودن و آقا سنجابه رفت تا براشون گردو بیاره...
⭕️ شاید رو کاشتن سبز نشد
روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری میگذشت، به زمین خشک و خالیای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد. در این وقت، ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت. ساربان گفت: «چه میکنی مرد؟ چرا حیوان بینوا را میزنی؟» روستایی گفت: «چرا میزنم؟ مگر نمیبینی که دارد توی زمین من میچرد و از محصول من میخورد!؟»
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️جشن آشتیکنان
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون، هیچکس نبود. توی یه جنگل سرسبز و بزرگ و قشنگ، یه گوزن کوچولو با پدر و مادرش زندگی میکرد. ماجرا از وقتی شروع شد که گوزن و برادر بزرگترش از لونه بیرون اومدن و متوجه شدن که رودخونه خشک شده... .
⭕️ درخت گردو و سنجاب مهربون
توی یه جنگل زیبا، خانم سنجابه و آقا سنجابه با سه تا از بچههاشون زندگی میکردن. آقا سنجابه خیلی مهربون بود و هرکاری که از دستش برمیاومد، برای دیگران انجام میداد. یه روز بچهها خیلی گرسنه بودن و آقا سنجابه رفت تا براشون گردو بیاره...
⭕️ شاید رو کاشتن سبز نشد
روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری میگذشت، به زمین خشک و خالیای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد. در این وقت، ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت. ساربان گفت: «چه میکنی مرد؟ چرا حیوان بینوا را میزنی؟» روستایی گفت: «چرا میزنم؟ مگر نمیبینی که دارد توی زمین من میچرد و از محصول من میخورد!؟»
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
38:01



کاربر مهمان
کاربر مهمان