شب رؤیایی برنامهایه که همزمان از برنامهی کاربردی و پایگاه اینترنتی ایرانصدا و شبکهی تلویزیونی پویا پخش میشه. شما میتونید این برنامه رو از ایرانصدا بشنوید و یا از ساعت 9:30 تا 10 شب در شبکهی پویا ببینید... با شب رؤیایی همراه باشید.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ نقاشی من
من یه بچهام و یاد گرفتم که گلهای طبیعت رو نچینم و اگه گل خواستم، حتماً برم گل فروشی..
⭕️ کفش عید موش موشک
عید داشت کم کم به باغچه می رسید. همه می خواستند لباس نو بخرند. سنجاقک خیلی سرش شلوغ بود. او داشت برای اهالی باغچه لباس می دوخت. کفشدوزک هم برای همه کفش می دوخت. خانم موشه هم می خواست برای موش موشک لباس و کفش عید بخرد ...
⭕آرزوی سهیل
«سهیل» یه پسر کوچولوی خیالپرداز بود. او نقاشیهای خیلی خوبی هم میکشید. یه روز که سهیل کوچولو مشغول نقاشی کشیدن بود و آدم آهنیش هم کنارش نشسته بود، یه فکری کرد. او آرزو کرد که ای کاش پدرش بچه بشه!
⭕️ بهترین جشن تولد
آهو کوچولویی به نام «حنایی» با پدر و مادرش توی جنگل زندگی میکرد. یه روز که دوستای حنایی اومده بودن دنبالش تا برن و بازی کنن، مادر حنایی یواشکی بهشون گفت که امروز تولد حناییه، ولی خودش نمیدونه و میخوان غافلگیرش کنن... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ نقاشی من
من یه بچهام و یاد گرفتم که گلهای طبیعت رو نچینم و اگه گل خواستم، حتماً برم گل فروشی..
⭕️ کفش عید موش موشک
عید داشت کم کم به باغچه می رسید. همه می خواستند لباس نو بخرند. سنجاقک خیلی سرش شلوغ بود. او داشت برای اهالی باغچه لباس می دوخت. کفشدوزک هم برای همه کفش می دوخت. خانم موشه هم می خواست برای موش موشک لباس و کفش عید بخرد ...
⭕آرزوی سهیل
«سهیل» یه پسر کوچولوی خیالپرداز بود. او نقاشیهای خیلی خوبی هم میکشید. یه روز که سهیل کوچولو مشغول نقاشی کشیدن بود و آدم آهنیش هم کنارش نشسته بود، یه فکری کرد. او آرزو کرد که ای کاش پدرش بچه بشه!
⭕️ بهترین جشن تولد
آهو کوچولویی به نام «حنایی» با پدر و مادرش توی جنگل زندگی میکرد. یه روز که دوستای حنایی اومده بودن دنبالش تا برن و بازی کنن، مادر حنایی یواشکی بهشون گفت که امروز تولد حناییه، ولی خودش نمیدونه و میخوان غافلگیرش کنن... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
صداها
-
عنوانزمان
-
57:45



کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان