بچهها، من داشتم توی کوچه بازی میکردم، یهو باد اومد و بهم یه هدیه داد! اگه گفتین هدیه چی بود؟
میان کوچه بودم
که آمد ناگهان باد
صدایی کرد محکم
درختان را تکان داد
کمی ترسیدم و زود
نشستم پای دیوار
ولی او داشت چیزی
به من میگفت انگار
گمانم سعی میکرد
بگوید که «منم باد
به تو کاری ندارم»
به من یک هدیه هم داد
بله آن هدیه پَر بود
پرِ زرد قناری
که زد آن را به مویم
برای یادگاری
همین که رفت تازه
شدم غمگین و دلخور
که از کار قشنگش
نکردم یک تشکر
میان کوچه بودم
که آمد ناگهان باد
صدایی کرد محکم
درختان را تکان داد
کمی ترسیدم و زود
نشستم پای دیوار
ولی او داشت چیزی
به من میگفت انگار
گمانم سعی میکرد
بگوید که «منم باد
به تو کاری ندارم»
به من یک هدیه هم داد
بله آن هدیه پَر بود
پرِ زرد قناری
که زد آن را به مویم
برای یادگاری
همین که رفت تازه
شدم غمگین و دلخور
که از کار قشنگش
نکردم یک تشکر
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

