روباه و آفتابه

روباه و آفتابه

  • 2 قطعه
  • 10:42 مدت زمان
  • 5557 دریافت شده
راوی:
قالب: روایی
دسته‌بندی: کودک
باد در آفتابه پیچیده بود و صدای وحشتناکی از آن به گوش می‌رسید.

روباه از این صدا ترسیده بود. او دمش را روی کولش گذاشت و فرار کرد. روباه در راه به روباه دیگری رسید و به او گفت که شیرها به آنها حمله کرده‌اند و صدای بسیار وحشتناکی دارند... .
***
داستان «روباه و آفتابه» حکایتی از دانشمند دل‌آگاه ایرانی، شیخ بهایی، است.

از ایرانصدا بشنوید

حکایت روباه و آفتابه، حکایتی از دانشمند دل‌آگاه ایرانی، شیخ بهایی است. این حکایت زیبا را بشنوید و از آن درس های تازه ای بگیرید.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

2

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

دیدگاه خود را بنویسید نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    سلامکاشمتنکاملداستانهارومیزاشتیدخیلیخوبمیشد
  • کاربر مهمان
    ، سلاپ
  • کاربر مهمان
    عاااااااااالییییییی ممنونم از شما و مخصوصا از آقای اردشیر منظم
  • کاربر مهمان
    عالیییی
  • کاربر مهمان
    لنعتغتفتلبصزنفالانغب
  • کاربر مهمان
    خوب بود
  • کاربر مهمان
    سلام
  • کاربر مهمان
    سادم
  • کاربر مهمان
    عاللللللللِللللللِللیییییییییی خوب بودددددد یعنی آن قدر عالی
  • کاربر مهمان
    جانِوَر موزی جاااان؟🤔🤨😹😸😺🙊👉🤦‍♂️
  • کاربر مهمان
    بنقمثتتصعصد‌و
  • کاربر مهمان
    سلام خیلی خوب است
  • کاربر مهمان
    عابی
  • کاربر مهمان
    عالی
  • کاربر مهمان
    بسیار جالب و آموزنده
  • کاربر مهمان
    😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😃😃😃😃😃🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😊😊😊😊این داستان عالی بود 😉😉😉😉❤️❤️❤️❤️💓💓💓💓💓💗💗💗💗💗💗💖💖💖💖💝💝💝💝❤️❤️❤️🤎🤎🤎🤎🤎💜💜🩵🩵💙💙💚💚💛🧡🩷🩷🧡🧡💛💚💙🩵💜🤎🤍🩶🩶🖤🖤🤍🫶🫶🫶🫶🫶🫶🫶🫶🫶🫶🧚🧚🧚🧚🧚
  • کاربر مهمان
    چه روباه دیوانه ای 😁😁😁😁😁😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😅😅😅😅🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😀😀😃😃😃
  • کاربر مهمان
    اجیب و قریب بود . ولی خوب بود.‌‌‌‌‌
  • کاربر مهمان
    وای😱😱😱
  • کاربر مهمان
    😍

تصاویر

دسترسی سریع