سنگ صبور

سنگ صبور

  • 2 قطعه
  • 15:23 مدت زمان
  • 29 دریافت شده
کارگردان:
قالب: نمایشی
دسته‌بندی: کتاب گویا
زن و شوهری دختری داشتند به نام صنوبر. یک روز که به چشمه رفت صدایی شنید که به او گفت: صنوبر تو باید مرده ای را زنده کنی.

صنوبر ترسید. دفعه ی بعد پدر و مادرش با او به چشمه رفتند و پشت یک درخت پنهان شدند. تا دخترک کوزه اش را در آب فرو برد، ناگهان قلعه ای ظاهر شد و صنوبر به داخل قلعه کشیده شد.
پدر و مادرش خیلی ناراحت شدند و گریه کردند. صنوبر از پشت در گفت چاره ای نداریم شما بروید خانه تا تکلیف من روشن شود.
صنوبر در قلعه گشت و گشت. او پسر جوانی را دید که مرده بود. تمام بدن آن جوان پر از سوزن بود. کتابی هم آنجا وجود داشت که در آن نوشته بود: هرکس چهل شب دعا بخواند، بادام بخورد و یک سوزن از بدن پسر بیرون بکشد پسر زنده می شود ...

از ایرانصدا بشنوید

این داستان برای بچه های سالهای ابتدایی دبستان مناسب است

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

2

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

دیدگاه خود را بنویسید نقد و نظر

    تا کنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

دسترسی سریع