روزی بود و روزگاری بود
بابایی بود که خسته بود
زیر درخت نشسته بود
چی کار می کرد؟
سیب می خورد
سیب که می خورد خوابش بُرد
خوابیده بود که موشی از راه رسید
بابا رو دید و خندید...
این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان می آموزد که بی جهت از هر چیزی نترسند.
بابایی بود که خسته بود
زیر درخت نشسته بود
چی کار می کرد؟
سیب می خورد
سیب که می خورد خوابش بُرد
خوابیده بود که موشی از راه رسید
بابا رو دید و خندید...
این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان می آموزد که بی جهت از هر چیزی نترسند.
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
10:02



کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان