هایدی

  • 1 قطعه
  • 16:46 مدت زمان
  • 313 دریافت شده
هایدی و پدربزرگش در دامنه ی کوه های آلپ در سوئیس زندگی می کردند. کلبه ی آنها در سایه ی درختان صنوبر بودو هایدی از صدای غرش باد که شاخه های بلند صنوبر را تکان می داد لذت می برد.
تابستان ها همبازی هایدی، پسر کوچک روستایی ای بود که پیتر نام داشت. پیتر، بزچرانی می کرد و به قله ی کوه می رفت. هایدی اسم همه گل ها را می دانست و با همه بزهای پیتر دوست بود.

یک روز عمه دتا به کلبه ی آنها رفت و دور از چشم پدربزرگ، هایدی را با خودش به شهر بزرگی در کشور آلمان برد تا همبازی دختر بیماری به اسم کلارا شود. در آن خانه، مادربزرگ کلارا، به هایدی خواندن و نوشتن یاد می داد و هایدی وقتی که درسش تمام میشد پیش کلارا می رفت که روی صندلی چرخدارش نشسته بود و برای او از پدربزرگش و پیتر و بزها تعریف می کرد.

داستان" هایدی" در شبکه رادیویی ایرانصدا به تهیه کنندگی آتی جان افشان تهیه و تولید شده است.

صداها

اطلاعات تکمیلی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    سلام مجدد بر شما کاربران عزیز ممنون بابت برنامه و داستان های خوبتون
  • کاربر مهمان
    سلام خیلی مسخره است نه بابا شوخی کردم🤭 خیلی خوبه بابا ممنون🌹
  • کاربر مهمان
    سلام عالی خیلی خوبه ممنون عالی 🌹🌹🌹🌹🧡💛
  • کاربر مهمان
    سلام خوبید من تانیاام صادق زاده استم من این داستان را رو گوش می دم خیلی خیلی عالی بود مرسی
  • کاربر مهمان
    ‌ممنون
  • کاربر مهمان
    عالی من کارتونش را دیدم☺😄😄😄😄😄😄😄😄😄🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂😇😇😇😇😇😶😶😶😶😍😍😍😍
  • کاربر مهمان
    چیستان ها اضافی هستند😠😠😠😦😦😦😦😦
  • کاربر مهمان
    مثلا میتونید فیلم ایرانی انتخاب کنیم و فیلم اروپایی و و هزاران کارتون واسه ما کودکان و هزاران فیلم واسه بزرگ ترها
  • کاربر مهمان
    من از این داستان خیلی خشم آمد
  • کاربر مهمان
    من از این داستان خیلی خشم آمد.
  • کاربر مهمان
    hello good mania sali
  • کاربر مهمان
    هی بدنبود😇😇😇😇
  • کاربر مهمان
    عالی....
  • کاربر مهمان
    عالی بود ممنون
  • کاربر مهمان
    چرا چیستان گذاشتید آخه
  • کاربر مهمان
    عالی بود
  • کاربر مهمان
    چوپان
  • کاربر مهمان
    عالی
  • کاربر مهمان
    این قصه اشتباهه.اصلا نگفته چطوری هایدی به کوهستان رفته اونهایی هم که هایدی دوست داشت صدای زوزه مانند کاج .تازه اگه هایدی پیتر رو به سختی به حرف میاورده چطوری پیتر ازش چیستان میپرسیده.شما قصه رو دستکاری کردید.
دسترسی سریع