پادشاه و سنگ

  • 1 قطعه
  • 17:01 مدت زمان
  • 178 دریافت شده
در زمان های گذشته، پادشاهی تصمیم گرفت تخته سنگی را در وسط جاده قرار دهد اون خودش رو در همان اطراف مخفی کرد تا واکنش مردم را ببیند
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.ناگهان کیسه ای را زیر تخته سنگ دید، کیسه را باز کرد و داخل آن کیسه، تعدادی سکه طلا و یک یادداشت مشاهده کرد.

پادشاه درآن یادداشت نوشته بود: ” هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

داستان"پادشاه و سنگ" در شبکه رادیویی ایرانصدا به تهیه کنندگی آتی جان افشان تهیه و تولید شده است.

صداها

اطلاعات تکمیلی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    عالی بود ممنون از شما چیستان خیلی قشنگ بهداشت
  • کاربر مهمان
    خوب😊
  • کاربر مهمان
    عالی بود لطفا آهنگ چیستان رو بردارید وفقط چیستان را تکرار کنید. ممنون
  • کاربر مهمان
    چقدر زیبا بود این داستان😍
  • کاربر مهمان
    فواره
  • کاربر مهمان
    پروانه
  • کاربر مهمان
    عینک
  • کاربر مهمان
    شعر آخرش خیلی خوب هست
دسترسی سریع