ماشین قرمز هر روز صبح که از خواب بیدار می شد اول بچه ها را به مدرسه می رسوند و بعد مردم را سوار می کرد.
ماشین قرمز ی هیچوقت بی کار نبود.
یک روز که داشت بچه ها را به مدرسه می برد، هر چه بوق زد صدایش در نیامد که نیامد.
ماشین قرمز برای خودش یک بوق خیلی قوی خرید. بوق زد تا پیرمردی را سوار کند. اما پیرمرد خیلی ناراحت شد ...
ماشین قرمز ی هیچوقت بی کار نبود.
یک روز که داشت بچه ها را به مدرسه می برد، هر چه بوق زد صدایش در نیامد که نیامد.
ماشین قرمز برای خودش یک بوق خیلی قوی خرید. بوق زد تا پیرمردی را سوار کند. اما پیرمرد خیلی ناراحت شد ...
صداها
-
عنوانزمان
-
12:43
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه