د ر بین گل های قشنگ سرخ، یک گل سرخ کوچولو هم بود.
خورشید هر روز صبح او را از خواب بیدار می کرد ولی او دلش می خواست بخوابد. او فقط شب را دوست داشت.
خورشید خانوم نگاهی به گل های بزرگ تر کرد و نقشه ای کشید. گل های سرخ به هم نگاه کردند و خندیدند ...
خورشید هر روز صبح او را از خواب بیدار می کرد ولی او دلش می خواست بخوابد. او فقط شب را دوست داشت.
خورشید خانوم نگاهی به گل های بزرگ تر کرد و نقشه ای کشید. گل های سرخ به هم نگاه کردند و خندیدند ...
صداها
-
عنوانزمان
-
16:11



کاربر مهمان