سوغات مادربزرگ

  • 1 قطعه
  • 14:19 مدت زمان
  • 298 دریافت شده
مادربزرگ و پدربزرگ ریحانه از راه رسیدند. ریحانه خیلی خوشحال بود.
مادربزرگ یک عروسک قشنگ برای ریحانه آورده بود.
ریحانه اون قدر خوشحال شد که دیگر نتوانست صبحانه بخورد.
ریحانه اسم او را شیرین گذاشت و اصلا عروسک های قدیمی اش را نمی دید ...

صداها

اطلاعات تکمیلی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    مرسی عالی بود
  • کاربر مهمان
    عالی بود دست تون درد نکنه خسته نباشید
  • کاربر مهمان
    سلام مم💜💜💜💜💜💛💛💛💙💙💚💚💚💚💚💚💝💝💝💟💟💖💖💖💗💗❣❣❣💕💕💕💕💖💖💖💖❤❤❤❤✌✌نونم که برای ما قصه می فرستید
  • کاربر مهمان
    خانم خیلی خوب بود
  • کاربر مهمان
    🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
  • کاربر مهمان
    🦄🥰🦄🦄🦄🥰🥰🥰🥰🦄🦄🦄🦄
  • کاربر مهمان
    سلام
  • کاربر مهمان
    عالی بود من هنوز گوش نکردم
  • کاربر مهمان
    سلام عالی بود
  • کاربر مهمان
    سلام آلی بود از طرف بهار💫🌸🪷🌺
دسترسی سریع