بچهها! در این برنامه، عمه مریم برای شما قصه میگوید و خانم نویسنده دربارهی قصه با مهمانهای توی استودیو گفتوگو میکند.
باران، یاس و آوا، مهمانهای این برنامه هستند.
امید میخواست پلیس باشد. او دستش را دراز کرد و یک ستارهی کوچولو را از آسمان چید و آن را به لباسش چسباند. ستاره کوچولو ترسیده بود و از دوستانش کمک میخواست. او نمیتوانست کاری کند؛ بنابراین شروع کرد به گریهکردن، اما فایدهای نداشت. او خودش را آرام کرد و به فکر فرو رفت... .
قصهی این برنامه از کتاب مهارتهای زندگی، نوشتهی فرشته امینی و مریم اسلامی انتخاب شده است.
از انتشارات نغمهی نواندیش بسیار سپاسگزاریم.
باران، یاس و آوا، مهمانهای این برنامه هستند.
امید میخواست پلیس باشد. او دستش را دراز کرد و یک ستارهی کوچولو را از آسمان چید و آن را به لباسش چسباند. ستاره کوچولو ترسیده بود و از دوستانش کمک میخواست. او نمیتوانست کاری کند؛ بنابراین شروع کرد به گریهکردن، اما فایدهای نداشت. او خودش را آرام کرد و به فکر فرو رفت... .
قصهی این برنامه از کتاب مهارتهای زندگی، نوشتهی فرشته امینی و مریم اسلامی انتخاب شده است.
از انتشارات نغمهی نواندیش بسیار سپاسگزاریم.
صداها
-
عنوانزمان
-
16:19
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

