عمو زنجیرباف

  • 1 قطعه
  • 14:53 مدت زمان
  • 104 دریافت شده
یک روز خورشید خانم به مهمانی دعوت شد. او خیلی خیلی خوشحال بود.
خورشید خانم دلش می خواست زودتر به مهمانی برود. او می خواست در مهمانی از همه زیباتر باشد.
با خودش فکر کرد و گفت: اگر یک گردنبند داشته باشم خیلی زیباتر می شوم.
او از خانم بزی خواست تا زنگوله طلایی اش را به او قرض بدهد ...

صداها

اطلاعات تکمیلی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

دسترسی سریع