دو حکایت

دو حکایت

  • 2 قطعه
  • 16:04 مدت زمان
  • 546 دریافت شده
راوی: اردشیر منظم
قالب: روایی
دسته‌بندی: کودک
در این کتاب گویا، دو حکایت از مصیبت نامه ی عطار نیشابوری را می شنوید.

حکایت اول
ماجرای دیوانه ای است که به دربار پادشاهی تنبل و خواب آلود وارد می شود. دیوانه درسی بزرگ به پادشاه به ظاهر عاقل می دهد
حکایت دوم
گفته اند در شبی که ماه می تابید سگی در راهی پرسه می زد و می رفت که کلوچه ای را دید. سگ ایستاد و گلوچه را به دهان گرفت و خوشحال و شادمان به راهش ادامه داد.
سگ همچنان جست و خیز کنان می رفت که ناگهان چشم اش به ماه افتاد. ماه کامل بود و زرد رنگ. درست مانند کلوچه.
یک کلوچه یافت آن سگ در رهی
ماه دید از سوی دیگر ناگهی
سگ خوشحال شد و کلوچه ای که بر دهان داشت را بر زمین گذاشت و دوان دوان رفت تا کلوچه ی تازه یا همان ماه را بگیرد. اما هر چه می دوید به کلوچه نمی رسید.
سگ چون دست اش به کلوچه ی تازه یا همان ماه نرسید، خسته شد و برگشت تا لااقل همان کلوچه ی خودش را بردارد ...

از ایرانصدا بشنوید

بچه ها! حکایت های ابن کتاب گویا رو ما برای شما بازنویسی می کنیم تا شما که هنوز خواندن متن اصلی براتون سخته، اونا رو بشنوید و وقتی بزرگ تر شدید متن های اصلی رو بخونید و بدونید که چه بزرگانی در ایران عزیز ما وجود داشته و الان هم نام شون و آثارشون در بین ما هستن و به ما زندگی و شادی و آگاهی میدن.

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

2

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

دیدگاه خود را بنویسید نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    عالی عالی فقط اگه میشه هر شب یدونه جدید بیارید ممنون از شما❤️❤️🌷🌷
  • کاربر مهمان
    بدک نبود
  • کاربر مهمان
    عالی عالی عالی عالی عالی ممنونم از ایرانصدا
  • کاربر مهمان
    ممنونم از زحمتی که برای ما می کشید 😘😘😘😘😘
  • کاربر مهمان
    خیلی عالی و خوب بود
  • کاربر مهمان
    خوب بود من امشب خوابم نبرد اینو گوش دادم
  • کاربر مهمان
    🇮🇷 .
  • کاربر مهمان
    خیلی خوب بود
  • کاربر مهمان
    عالیییییییییی
  • کاربر مهمان
    اونی که اول از همه میام داده واقعا حرف راست میگه
  • کاربر مهمان
    آخه چرا کسانی که قصه را نوشتن و اینا نظرات را نگاه نمی کنند اثلا شایدم می کنند ولی آخه خوب یه پیامی چیزی بدن که ما بفهمیم

تصاویر

دسترسی سریع