در روستایی پرستش گاهی بود و عابدی در آن زندگی می کرد.
روزی سیل آمد و همه از شهر فرار کردند. اما عابد از جایش تکان نخورد.
مردم به دنبال عابد رفتند تا او را نجات دهند اما او قبول نکرد و گفت: خدا مرا نجات خواهد داد ...
روزی سیل آمد و همه از شهر فرار کردند. اما عابد از جایش تکان نخورد.
مردم به دنبال عابد رفتند تا او را نجات دهند اما او قبول نکرد و گفت: خدا مرا نجات خواهد داد ...
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
7:38



کاربر مهمان
کاربر مهمان