شب رؤیایی برنامهایه که همزمان از برنامهی کاربردی و پایگاه اینترنتی ایرانصدا و شبکهی تلویزیونی پویا پخش میشه. شما میتونید این برنامه رو از ایرانصدا بشنوید و یا از ساعت 9:30 تا 10 شب در شبکهی پویا ببینید... با شب رؤیایی همراه باشید.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ سفره ی حضرت ابا الفضل (ع)
پدر عباس کوچولو سر کار نرفته بود.
عباس کوچولو از پدرش دلیل سر کار نرفتن اش را پرسید. پدر به او گفت که آنها مهمان دارند چون جشن میلاد حضرت ابا الفضل (ع) است.
⭕️ صندلی چرخدار
پدر نرگس کوچولو روی صندلی چرخدار می نشست.
پدر نرگس همیشه با لبخند می گفت: نرگس کوچولو تو و مادرت پاهای من هستید.
نرگس یک روز از مادرش پرسید که چرا بابا روی صندلی چرخدار نشسته است.
روز جانباز بود و مادر نرگس فکری به سرش زده بود ...
⭕️ اومد راه رفتن کبک رو یاد بگیره، راه رفتن خودش هم یادش رفت
در بیشهزاری سرسبز، کبکی زندگی میکرد (کبک پرندهای است که در میان پرندگان، سبک راه رفتنش زبانزد است) که خیلی آرام قدم برمیداشت.
این شکل قدم زدن کبک باعث شده بود حیوانات زیادی علاقه داشته باشند تا مثل کبک راه بروند. به همین دلیل، روی شاخهای به انتظار مینشستند تا راه رفتن کبک را نگاه کنند...
از بین پرندگان علاقهمند به راه رفتن کبک، کلاغی هم بود که مدتها با اشتیاق به راه رفتن کبک نگاه کرد تا اینکه یک روز با خود گفت: «مگر من از کبک چی کم دارم؟ کبک منقار دارد که من هم دارم، کبک دو بال دارد که من هم دارم، ازنظر قد و هیکل هم که ما به هم شبیه هستیم. فقط رنگ پرهای ما فرق دارد که این تفاوت نقشی در راه رفتن ما نمیتواند داشته باشد، چرا من مثل کبک راه نروم؟» ... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ سفره ی حضرت ابا الفضل (ع)
پدر عباس کوچولو سر کار نرفته بود.
عباس کوچولو از پدرش دلیل سر کار نرفتن اش را پرسید. پدر به او گفت که آنها مهمان دارند چون جشن میلاد حضرت ابا الفضل (ع) است.
⭕️ صندلی چرخدار
پدر نرگس کوچولو روی صندلی چرخدار می نشست.
پدر نرگس همیشه با لبخند می گفت: نرگس کوچولو تو و مادرت پاهای من هستید.
نرگس یک روز از مادرش پرسید که چرا بابا روی صندلی چرخدار نشسته است.
روز جانباز بود و مادر نرگس فکری به سرش زده بود ...
⭕️ اومد راه رفتن کبک رو یاد بگیره، راه رفتن خودش هم یادش رفت
در بیشهزاری سرسبز، کبکی زندگی میکرد (کبک پرندهای است که در میان پرندگان، سبک راه رفتنش زبانزد است) که خیلی آرام قدم برمیداشت.
این شکل قدم زدن کبک باعث شده بود حیوانات زیادی علاقه داشته باشند تا مثل کبک راه بروند. به همین دلیل، روی شاخهای به انتظار مینشستند تا راه رفتن کبک را نگاه کنند...
از بین پرندگان علاقهمند به راه رفتن کبک، کلاغی هم بود که مدتها با اشتیاق به راه رفتن کبک نگاه کرد تا اینکه یک روز با خود گفت: «مگر من از کبک چی کم دارم؟ کبک منقار دارد که من هم دارم، کبک دو بال دارد که من هم دارم، ازنظر قد و هیکل هم که ما به هم شبیه هستیم. فقط رنگ پرهای ما فرق دارد که این تفاوت نقشی در راه رفتن ما نمیتواند داشته باشد، چرا من مثل کبک راه نروم؟» ... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
صداها
-
عنوانزمان
-
39:29



کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان