پویا کوچولو موقع صبحانه اصلا به حرف کسی گوش نمی کرد.
مادر پویا یک روز تصمیم گرفت صبحانه ی پویا را به اتاقش ببرد. او با خودش گفت که اگر پویا صبحانه اش را در اتاقش نخورد دیگر به او صبحانه ندهد. آن روز پویا فکری کرد که صبحانه اش را نخورَد. در همین فکر بود که خانم موشه از راه رسید ...
مادر پویا یک روز تصمیم گرفت صبحانه ی پویا را به اتاقش ببرد. او با خودش گفت که اگر پویا صبحانه اش را در اتاقش نخورد دیگر به او صبحانه ندهد. آن روز پویا فکری کرد که صبحانه اش را نخورَد. در همین فکر بود که خانم موشه از راه رسید ...
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
12:33



کاربر مهمان
کاربر مهمان