من رفتم لب دریا و بدون کفش روی ماسهها راه رفتم؛ خییییلی خوب بود!
کفشهای کهنهی من
بندشان یکدفعه وا شد
پر شد از شنهای ساحل
خسته از پایم جدا شد
با خودم گفتم اگرچه
مانده کفشم توی ماسه،
پابرهنه کیف دارد
راه رفتن روی ماسه
میگذارد موج دریا
پای خود را جای پایم
میزنم دل را به دریا
بیخیالِ کفشهایم
کفشهای کهنهی من
بندشان یکدفعه وا شد
پر شد از شنهای ساحل
خسته از پایم جدا شد
با خودم گفتم اگرچه
مانده کفشم توی ماسه،
پابرهنه کیف دارد
راه رفتن روی ماسه
میگذارد موج دریا
پای خود را جای پایم
میزنم دل را به دریا
بیخیالِ کفشهایم
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

