قنبر پسر مهربان و ساده دلی بود که در نزدیکی جنگل زندگی می کرد.
روزی قنبر ببری را دید که در قفس گیر کرده است.
ببر از قنبر خواست تا نزدیک شود و او را آزاد کند. ولی قنبر ترسید.
ببر گفت که ببر ها سر قول شان می مانند ...
روزی قنبر ببری را دید که در قفس گیر کرده است.
ببر از قنبر خواست تا نزدیک شود و او را آزاد کند. ولی قنبر ترسید.
ببر گفت که ببر ها سر قول شان می مانند ...
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
12:56
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

