شب رؤیایی برنامهایه که همزمان از برنامهی کاربردی و پایگاه اینترنتی ایرانصدا و شبکهی تلویزیونی پویا پخش میشه. شما میتونید این برنامه رو از ایرانصدا بشنوید و یا از ساعت 9:30 تا 10 شب در شبکهی پویا ببینید... با شب رؤیایی همراه باشید.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ چه کسی به درخت انار گل می دهد؟
بهار اومده بود و درخت ها شکوفه داده بودند و پروانه ها رقص کنان دور گل ها می چرخیدند، زنبورها روی گل ها می نشستند و از شهد گل ها می نوشیدند. همه از اومدن بهار سرمست و خوشحال بودن به جز درخت اناری که هیچ گلی روی شاخه هاش نداشت ....
⭕️ پیرمرد تنها
یک روز صبح سارا با صدایی که از کوچه بیرون می آمد از خواب بیدار شد.
یک ماشین بزرگ توی کوچه بود. پیرمردی داشت وسایلش را به خانه ی تازه اش می برد.
سارا و برادرش شایان از داشتن همسایه ی تازه، خوشحال شده بودند ...
⭕️ سنبله
سنبله توی آسمان بود و هر شب با ستاره ها به زمین نور می پاشید.
یک شب سنبله به زمین آمد و روی کوه نشست. کوه تب داشت و حسابی غم و درد داشت. هیچ گل و درختی روی کوه نبود و نهر های آب از روی کوه رد نمی شدند. سنبله این مشکل را با دوستانش مطرح کرد و ستاره ها تصمیم گرفتند به کوه کمک کنند.
⭕ کفش نو
«هدی» و «عزیز جون» برای تماشای فیلم با همدیگه به سینما رفتن. هدی قبل از اومدن به سینما، یه کفش نو خریده بود؛ هدی با اینکه کفشهای جدیدش رو پوشیده بود ولی نمیتونست از فکر کفشهای قدیمیاش بیرون بیاد و مدام دربارهی اونا حرف میزد و ... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
کوچولوهای نازنین و دوستداشتنی سلام. براتون یهعالمه قصه و لالایی داریم.
هر شب، با هم به دنیای خیالی قصهها سفر میکنیم.
همراه شماییم با برنامهی شنیدنی «شب رؤیایی».
******
⭕️ چه کسی به درخت انار گل می دهد؟
بهار اومده بود و درخت ها شکوفه داده بودند و پروانه ها رقص کنان دور گل ها می چرخیدند، زنبورها روی گل ها می نشستند و از شهد گل ها می نوشیدند. همه از اومدن بهار سرمست و خوشحال بودن به جز درخت اناری که هیچ گلی روی شاخه هاش نداشت ....
⭕️ پیرمرد تنها
یک روز صبح سارا با صدایی که از کوچه بیرون می آمد از خواب بیدار شد.
یک ماشین بزرگ توی کوچه بود. پیرمردی داشت وسایلش را به خانه ی تازه اش می برد.
سارا و برادرش شایان از داشتن همسایه ی تازه، خوشحال شده بودند ...
⭕️ سنبله
سنبله توی آسمان بود و هر شب با ستاره ها به زمین نور می پاشید.
یک شب سنبله به زمین آمد و روی کوه نشست. کوه تب داشت و حسابی غم و درد داشت. هیچ گل و درختی روی کوه نبود و نهر های آب از روی کوه رد نمی شدند. سنبله این مشکل را با دوستانش مطرح کرد و ستاره ها تصمیم گرفتند به کوه کمک کنند.
⭕ کفش نو
«هدی» و «عزیز جون» برای تماشای فیلم با همدیگه به سینما رفتن. هدی قبل از اومدن به سینما، یه کفش نو خریده بود؛ هدی با اینکه کفشهای جدیدش رو پوشیده بود ولی نمیتونست از فکر کفشهای قدیمیاش بیرون بیاد و مدام دربارهی اونا حرف میزد و ... .
******
ادامهی این داستانها رو میتونید توی این قسمت از برنامه بشنوین. پس بیایین با هم بریم سراغ برنامهی خودتون، شب رؤیایی.
برنامهی «شب رؤیایی»، به تهیهکنندگی آتی جانافشان، در شبکهی رادیویی ایرانصدا تولید شده است.
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
51:48



کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان