ننه کفشدوزک غصه دار بود.
او حال و حوصله ی حرف زدن و شوخی کردن نداشت. چون کسی از او نمی خواست تا برایش کفش بدوزد. اما همسایه ها اصلا خبر نداشتند.
خاله کفشدوزک پا درد داشت و نمی توانست دنبال کار بگردد.
وزوزی تصمیم گرفت تا به ننه کفشدوزک کمک کند و برایش کار پیدا کند ...
او حال و حوصله ی حرف زدن و شوخی کردن نداشت. چون کسی از او نمی خواست تا برایش کفش بدوزد. اما همسایه ها اصلا خبر نداشتند.
خاله کفشدوزک پا درد داشت و نمی توانست دنبال کار بگردد.
وزوزی تصمیم گرفت تا به ننه کفشدوزک کمک کند و برایش کار پیدا کند ...
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
9:37
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

