صد دانه یاقوت

  • 1 قطعه
  • 9:05 مدت زمان
  • 151 دریافت شده
عمو بهمن از دست مردم ده ناراحت و دلخور بود. فصل سرما داشت از راه می‌رسید و انارهای باغ عمو بهمن باید هرچه زودتر چیده می‌شدند.
رابطه‌ی بین عمو بهمن و مردم ده شکرآب شده بود. عمو بهمن برای انارهای باغش خیلی خیلی نگران بود. از طرفی او نمی‌توانست از مردم ده برای چیدن انارها کمک بگیرد، چون خودش سال قبل گفته بود که هیچ‌کس حق ندارد به باغ نزدیک شود.
شب چله نزدیک بود. مردم ده یاد سال‌های پیش افتادند که شب‌های یلدا را کنار هم می‌گذراندند و گرمای دل‌هایشان سرمای زمستان را شکست می‌داد.
اما امسال دیگر هیچ‌چیز مثل سال‌های پیش نبود... .

این قصه برای بچه‌های دبستانی مناسب است.

صداها

اطلاعات تکمیلی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    د۶چ7ح
  • کاربر مهمان
    صد دانه یاقوت
  • کاربر مهمان
    🍉🍉🍉🍉🍉
  • کاربر مهمان
    عالی
  • کاربر مهمان
    خیلی خیلی خوب بود 👍🏻
  • کاربر مهمان
    سلام خیلی قشنگ بود ممنون
  • کاربر مهمان
    ‌۹حجخخخخخهخهففه۳خ۳ه۳۸ه۴۴خ۴
دسترسی سریع