سیاه، گربه ی ملوس و بازیگوشی بود. اما هیچ بچه گربه ای نبود که با او دوست شود.
یک روز باران آمد و همه جا پر از آب شد. او به یک چاله رسید و یک بچه گربه را دید که در چاله افتاده ...
یک روز باران آمد و همه جا پر از آب شد. او به یک چاله رسید و یک بچه گربه را دید که در چاله افتاده ...
صداها
-
عنوانزمان
-
15:38
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان