سلین تصمیم گرفت برای مسابقهی داستاننویسی یه داستان بنویسه؛ داستان گوزن و سنجاب.
سلین هی نوشت و هی خط زد. اون نمیدونست که چطوری باید یه قصه بنویسه. اما ناگهان صدایی شنید. یه سنجاب کوچولو بود.
سنجاب کوچولوی قصهی سلین اومده بود به اون کمک کنه تا از دروازهی شیشهای شهر قصهها عبور کنه.
توران جون هم کلید شهر قصهها رو در دست داره. اون قوانین شهر قصهها رو بلده و به سلین یاد میده... .
این برنامه رو بشنوید و نظرتون رو برای ما بنویسید.
سلین هی نوشت و هی خط زد. اون نمیدونست که چطوری باید یه قصه بنویسه. اما ناگهان صدایی شنید. یه سنجاب کوچولو بود.
سنجاب کوچولوی قصهی سلین اومده بود به اون کمک کنه تا از دروازهی شیشهای شهر قصهها عبور کنه.
توران جون هم کلید شهر قصهها رو در دست داره. اون قوانین شهر قصهها رو بلده و به سلین یاد میده... .
این برنامه رو بشنوید و نظرتون رو برای ما بنویسید.
صداها
-
عنوانزماندریافت
-
10:26
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

