شاهزاده ی خودخواه و اسب سرکش

شاهزاده ی خودخواه و اسب سرکش

  • 2 قطعه
  • 13:42 مدت زمان
  • 51 دریافت شده
راوی: اردشیر منظم
قالب: روایی
دسته‌بندی: کودک
سعدی بزرگ در بوستان، آورده که اسب سیاه و زیبایی بود که به هیچ عنوان رام شدنی نبود. سوار بر اسب شدن همان و بر زمین خوردن همان. اسب اصلا رام شدنی نبود که نبود.

. از سویی شاهزاده ی جوانی بود که شیفته ی اسب بود. اسطبل شاهزاده پر بود از اسب های گوناگون. چون آوازه ی علاقه ی شاهزاده به گوش همه رسیده بود، صاحب اسب سیاه تصمیم گرفت تا اسب سرکش رو به شاهزاده هدیه کنه.
اسب سیاه سرکش به اسطبل شاهزاده رسید.
شاهزاده با دیدن اسب سیاه خیلی خوشحال شد و خواست تا سوارش بشه.
اما اسب اجازه نمی داد.
شاهزاده که بسیار مغرور و جاه طلب بود تمام تلاشش رو کرد تا هر جور شده از اسب سیاه سرکش سواری بگیره.

ملک زاده ای ز اسب ادهم فتاد
به گردن درش مهره بر هم فتاد
بله دوستان. شاهزاده کوتاه نیامد و دوباره سوار بر اسب شد. هر چه اسب سرکشی می کرد شاهزاده بیشتر دلش می خواست تا بتونه اسب رو رام کنه.
هر چه مربی سوارکاری خبره بود رو هم خبر کرد اما فایده ای نداشت ...


از ایرانصدا بشنوید

بچه ها! اگه می خوایید نعمت هایی که در زندگی دارید بیشتر و پربرکت تر بشه، باید هر لحظه با شادی برای داشتن اونها از خداوند سپاسگزاری کنیم و اگر کسی به ما خوبی کرد، قدرش رو بدونیم. چون بزرگان گفتن: شکر نعمت نعمت ات افزون کند/ کفر، نعمت، از کف ات بیرون کند

امتیاز

کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان

5

محتوا و داستان

2

فصل ها

مشخصات کتاب گویا

سایر مشخصات

دیدگاه خود را بنویسید نقد و نظر

    تا کنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

دسترسی سریع